توبه نامه!

به قول یه عزیزی به پیری رسم و توبه کنم،آنقدر جوان مرد و یکی پیر نشد!من نمیدونم چرا و چجوری این گوشه دنیا گیر افتادم...تو این دنیای خاکی که دیگه نمی خوام توش باشم...خدایا انصافت کجاست؟اسم مارو گذاشتی آدمیزاد و ولمون کردی؟

میگن اگر گناه جن و نس رو کردی بازم از رحمت خدا نا امید نشو!اما مگه میشه؟وقتی حلقومت رو زندگی فشار میده باید چیکار کنی؟وقتی نمی خوای بد باشی ولی بد میمونی چیکار باید کنی؟به کجای دنیا باید پناه ببری؟یا شایدم به آسمون!

خدایا من دیگه نمی خوام یا اینجا باشم...یا دیگه باشم!

نویسنده : کدخدا آزادبین : ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

وقتی همه چیز مرد...کدخدا آزادبین مرد!

وقتی همه چیز مرد...قلم مرد،آسمون مرد،مردوگی مرد،صفحه سفید زندگی مرد...این وسط فکر کنم کد خدای آزادبین هم مرده باشه...یعنی الان من مردم!چون من با این چیز ها زنده بودم...پس الان وقتی ندارم این چیزارو مردم...من تو این زندگی نیستم...وقتی سر تعهداتم نمی تونم باشم اونم واسه دلیلهای مسخره تو زندگیم...پس من مردم...کدخدا آزادبین مرد!

نویسنده : کدخدا آزادبین : ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

تو همون حس غریبی که همیشه با منی...

جاتون خالی یه دو سالی میشه که از اون روزها میگذره...آره دو سال پیش بود که سعادت داشتم نیمه شعبان توی شهر مدینه و کنار مرقد مطهر حضرت نبی (ص) باشم...شب قشنگی بود...و الان اینجام توی ایرانم...از خدا می خوام که در رحمت خودش رو توی این روزها به روی ملت من باز کنه و از شر فساد و ظلم رهایی ببخشه که بهرتن روز برای آروزو ی آزادی روز نیمه  شعبانه...ولادت موعود بر پیروانش مبارک...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

بازی دوستانه تیم فوتبال ایران و برزیل!

نه تعجب نکنید...از اونجایی که جمع وزیر و مزیر های کشور دوست و برادر برزیل توی ایران جمعه و رئیس جمهور برزیل با یه هیئت 300 نفره توی تهران به سر می بره بهترین موقعیت هستش که یه حریف تدارکاتی خوب برای تیم ملی ایران پیدا کنیم...با توجه به اینکه کشور های اروپایی با فوتبال ما قهرن...کشور های شرق آسیا هم فاصله اشون از ما دوره و کشور های عربی هم بازی بلد نیستن بهترن حریف برای تیم ایران همین کشور برزیله! مطمئن باشین ما با اونا بازی کنیم...(بقیش رو در ادامه مطلب دنبال کن!)

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نامه رجب به ننه رجب (به نقل از وبلاگ فرزندم رجب!)

امروز داشتم توی اینترنت یه قدمی میزدم یه سرم رفتم تا وبلاگ ننه رجب،دلش پر بود و حرف زیاد داشت اما جای نوشتن نداشت! یه نامه هم از پسرش رجب اومده بود...قشنگ بود حیفم اومد شما نخونین...ازش گرفتم و آوردم واستون...حیفه پیرزن تنهاست...تازه الانم که پسرش رجب معلوم نیست کجاست! یه سری بهش بزنین! اما نامه رجب به مادرش از یه جای نا معلوم به این قراره:

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

خاموش مردن بهتر از نالیدن است...

ما نه اهل ناله ایم و نه اهل یه گوش جون دادن...خیلی سعی کردم یه گوشه دنیا رو پیدا کنم و مثل خیلی دیگه از آدمها جو بدم و راحت بمیرم و برم توی صف حساب و کتاب اون دنیا وایسم تا نوبتم بشه...ولی نشد...یعنی خدا نخواست...یه جورایی غیر مستقیم گفت...پسر جون الکی اینهمه کائنات نیافریدم که توی بیای و نونی به غفلت بخوری...برگرد و زندگیت رو سر و سامون بده...نمی دونم چرا هر وقت خرداد میشه من یه جوریم میشه و به خودم میام...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

چرا نمی نویسم؟

درد های بدن درمون داره ولی خوب درد هایی که روح و روان آدمیزاد رو آزار می ده هیچ دوا و درمونی جز صبر واستقامت نداره...پس تا وقتی که صبر و استقامت من در برابر درد و رنج هایی که این زمونه به روح من میده و فکر من رو می رنجونه...نوشتن واسم سخته...با قلمم هیچ وقت خداحافظی نمی کنم...توی دستم هست...ولی جوهر فکرم خشک شده...پس دعا کنید تا توکلم بی جواب نباشه و شهامت و آزادگی روان من هم برگرده و بشم بنده خدا...هونی که خودش می خواد!

نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

کالای لوکسی به نام "افکار علی شریعتی"

توی آستانه تولدش بودیم...داشتم با خودم فکر میکردم توی این روز از چی و از کجا بگیم بهتره...یادم افتاد بهترین چیز برای گفتن اینه که بگیم چرا افکار شریعتی تبدیل به یه کالای لوکس شده جوون های ما به جای بازی با فکرش با عکس هاش و کتاباش فقط کار کنن...چرا اینجوری بشه که هر کسی فکر کنه اگه توی یه جمعی حرفی از علی رو تکرار کنه میشه عقل کل...چرا جای کتاباش شده توی کتابخونه...یا اینکه شده هدیه هایی که جلد های خیلی لوکس دارن...البته همه اینها خوبه...خوبه که کتاب ها هدیه باشن...خوبه تو کتابخونه ها باشن...خوبه عکس های متفکر ها رو دیوار ها باشن...ولی این بده که فقط برای این باشه که خودمون رو نشون بدیم و در عمل هیچ استفاده ای از اون ها نکنیم...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

3 آذر...سالروز طلوع ستاره ای به نام علی شریعتی

نمی دونم تو الان داری به چی فکر می کنی...دیوونه نشدم...نه...فقط مطمئن ام که شهدا زنده هستن و کنار پروردگار روزی کسب می کنن...پس تو هم همون جایی...و احتمالا کنار معشوقت که توی زندگی یکی دو روزه دنیا کلی براش گفتی و نوشتی...مولا علی رو می گم...برادر شهیدم...منتظر باش...که من به تو ملحق می شم...اما فعلا اسیر این دنیای خاکی ام...که چه بد زندانی هست...همه جای اون پر از درد و ریا...ای کاش تو با ما بودی...یا حداقل من راه رسیدن به تو رو بلد بودم...حرفی نیست امروز برای گفتن تبریک تولدت مگر از افکار خودت...ورق پاره های افکار تو...در باغ بی برگی ات...

 

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

21 آبان،تولد پدر شعر نوی ایران...همراه با شعر ققنوس

قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
او ناله های گمشده ترکیب می کند،
از رشته های پاره ی صدها صدای دور،
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

صرف فعل "خوردن" در روز 13 آبان!

دیدم بیکارم و بیکار مادر تمام درد هاست...گفتم دست به قلم شم و بنویسم برای این بچه های مدرسه ای که دارند توی مدرسه یه چیز یاد می گیرند و بیرون که می آن یه چیز دیگه می بینن...توی مدرسه پشت نیمکت ها که هستیم از همه خوبی ها و خوشی ها برامون می گن...کبری تصمیمات سازنده میگیره...بابا همیشه با دست پر بر میگرده...همیشه بارون میاد و کم آبی نیست...از سیاست هم خبری نست و کثیف ترین کار دنیا اینه که روباه سر کلاغ رو کلاه می ذاره و پنیرش رو می گیره! اما من می خوام امرو ز واسه بچه های مدرسه ای یه چیز جدید بگم...که معلم ها هم همه دارن اشتباه می گن...صرف فعل خوردن...این فع خیلی جاها کاربرد داره اما امروز ما صرف اون رو توی روز 13 آبان بررسی می کنیم...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

مجموعه تست تاریخ شناسی نوین!

با توجه به اینکه به تازگی نصف کتاب تاریخ رو زائد تشخیص داده و به حذف آن اقدام شده است به همین جهت بر آن شدیم تا با تالیف مجموعه تست های تاریخ انقلاب اسلامی خلا موجود در کتب تاریخ را مرتفع سازیم تا دانش آموزان و دانشجویان بدانند که چه بخوانند ...به همین جهت از کلیه اساتید مربوطه و غیر مربوطه خواهشمندیم در این امر خطیر ما را یاری فرمایند...راستی...به جای اینکه یه عالمه تست بخوانید...تست های ما را یه عالمه بخوانید...در ادامه به طرح چندیدن تست در این زمینه می پردازیم...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

باز عطر بوی طواف تو کعبه دلم را دگرگون می سازد...درآستانه ماه ذیحجه

کم کم دوباره بوی ماه طواف تو به مشام می رسد و هر بار سوزناک تر بر کویر دلی می نشیند که هر گاه چشم بر خاطرات بودنش در سرزمین وحی می اندازد نا خودآگاه اشک بر چشمانش حلقه می شود و داغی حسرتی بر دلش دو چندان...که آه و آه و آه...چرا ندانستم و غافل بودم...و خنده دار تر اینجا که هزاران فرسنگ آن سو تر از دیار مادری به دنبالی اویی بودم که نزدیک تر از رگ گردن بر من ناظر بود ... من نادیده به دنبال او بودم...با چشمانی کور نور را می جستم و افسوس که من خود سالهاست غرقه خورشیدم...اما کور سویی در چشم من نیست...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ما الان داریم در راهرو های تاریخ قدم می زنیم...

همیشه درس تاریخ توی مدرسه یه جورایی جالب بود و یه جورایی هم حوصله سر ببر...معمولا هم همینطوری بود..فکر کنم همه شما هم با من هم عقیده باشین...ولی خوب هیچ وقت فکر نمی کردم چهار زانو توی تالار تاریخ این سرزمین بشینم و بدونم که هر چی می نویسم و می بینم و می خونم و می شنوم داره تاریخ کشورم رو می سازه...راستش اگه بخوام ساده ترش رو بگم ما الان داریم توی راهرو های تاریخ این کشور قدم می زنیم و مطمئنم که چندین سال دیگه جامون توی کتابای تاریخه و شاید توی درس تاریخ حوصله سر بر مدرسه ها باشه...ولی همین الان توی آبان سال 88 واسه همه کسایی که تاریخ ایران رو توی سالهای بعد می خونن می نویسم که امروز ما...تاریخ شما...داستان نبود و نیست...حماسه است...و جاوید خواهد بود...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

زنده باد زاینده رود!

زاینده رود اصفهان پس از گذشت ماه‌ها، شهر را زنده کرد و در بستر رودخانه جاری شد.به گزارش ایسنا، شهروندان اصفهانی با جمع شدن بر روی پل‌های شهر به استقبال زاینده رود رفتند و به یکدیگر تبریک می‌گویند.در همین رابطه مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای اصفهان گفت: به دنبال تصمیمات ستاد بحران خشکسالی مقرر شد از نیمه آبان ماه به مدت 24 روز آب برای کشت اراضی شرق اصفهان در بستر رودخانه جاری شود.طرفه در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا اظهار داشت: این آب برای کشت غله، گندم و جو است و کشاورزان شبکه آبیاری منطقه "آبشار" و "رودشتین" می‌توانند 50 درصد از اراضی خود را آبیاری کنند و ...

ادامه مطلب
نویسنده : کدخدا آزادبین : ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم